دل نوشته های من - افسوس

یا لطیف

انسانهایی رو هر روز می بینیم و حس می کنیم که این آدمها تکراری هستند ( کاسبهای محل ، راننده های اتوبوس ، همسایه ها ) چرا ؟

تکرار رو معنی کنیم ، آیا این افراد اگه روزنامه بودن باز هم میگفتیم که تکراری هستند ؟ روزنامه شاید از نظر ظاهر تکرار بشه اما وقتی بازش می کنیم مطالب جدید می بینیم . مطالب روزنامه ها با اتفاقات تغییر می کنن ، رنگ سر برگ مثل لباس انسانها در هر زمانی یه رنگیه .

خود ما هم فقط هر روز چهرمونه که با روز قبل فرق نمی کنه اما درونمون یه روز شاد ، یه روز متفکره ، یه روز دلقکه و یه روز افسرده و . . .

با هر سلام یک آشنای جدید پیدا می کنیم ( یک خوانده جدید برای روزنامه وجودمون )

اگه بتونیم خوب باشیم دوست جدید رو به یک دوست همیشگی تبدیل می کنیم ( مطالب رو خوب ارائه بدیم و همه پسند باشیم  ، خواننده جدید خواننده دائمی میا میشه ) ، پس اگه کسی آمد و رفت نباید به این فکر کنیم که عجب آدم از انسان به دوریه بهتره که برگردیم عقب شاید ما نتونستیم جذبش کنیم شاید ما فراریش دادیم شاید ما نفهمیدیم که تو رفاقت چی می خواد شاید کم گذاشتیم براش

شاید ، شاید ، شاید ، . . .

چرا این کلمه رو باید بکار ببریم چرا نباید کاری کنیم که دیگه به این کلمه احتیاج نداشته باشیم ، چرا باید همیشه حسرت گذشته رو بخوریم . چرا نباید برای ارسیدن به هدفمون تلاش کنیم .؟

افسوس و صد افسوس که همیشه بهانه ای داریم برای فرار از دیگران .


    دوست دار دوستیهای شما علی    


/ 2 نظر / 11 بازدید