وسعت فاصله ها

یا لطیف

قفسی ساخته ام ، جنسش از خاطره ها

آویخته ام

           در میان کوچه پنجره ها

مرغک خیالم اما

در قفس هوشیار نیست

سکوتش نغمه تلخی است

                           در میان این دیوارها

به امید جفتی هم سکوت خویش

پرواز داده مرغکم را برفراز بامها  و کوچه ها

آه ؛ اما

تا به منزلگه امید خراباتیها

                            دلم پرگشته از فاصله ها

حرفم اما ، وسعت این فاصله هاست

 

                                  « ققنوس 89/4/28 »

 

                      دوست دار دوستیهای شما علی                             

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نانی آزاد

ارسال به نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی!!!!! برای چه؟ ولی رفتی................

نانی آزاد

با من چیزی بگو کلامی آنقدر کوتاه که همسایه نشنود با من چیزی بگو ساده ترین حرف انسانی روانترین آوازی که یک حنجره به یاد آورد با من بگو بگو که دوستم داری[پلک]

نانی آزاد

چه بسیار نگاهها كه در جهان سرگردانند تا در چشمی جای گیرند. وچه بسیار گریه هاكه صدای شكسته ای را میخواهند. وچه بسیار گفتنی ها كه بر سنگ خاموش بوسه میزنند. از دوردست زمان لبخندی به جای مانده است بر سنگ كه بر گوشه لبی همچنان جاریست .

نانی آزاد

مترسك صداي پاي قدم هايت را خواهان است براي خداحافظي چند روزه به ديدارم بيا تا نرفته ام [گل]

مهدیار

سلام عزیزم خیلی قشنگ بود ... به امید جفتی هم سکوت خویش پرواز داده مرغکم را برفراز بامها و کوچه ها کجایی پیدات نیست .. دیگه تحویل نمیگیری علی جون ... سراغ من نمیایی دادا حالا اس مست نمیرسه کامنت که میتونی به وبلاگم بزاری ... ؟ منتظر تماستم عزیزم ... میخوامت ... اگه وقت داشتی به وبلاگم هم سر بزن .. .بروزم گلم

تینا

... این فاصله را هیچ سکوتی نمیتواند پر کند.... جز حضور مهربانت....

دختری از تبار مترسک ها

بار دیگر مهمانم باش و بخوان دردی دیگر و فریاد دیگری از مترسک را بخوان : من و دختر در آینه را [گل]