دلتنگیهای من ( تنهایی )


یا لطیف

آمدم ؛

تنهای تنها ؛

من بودم .

گذشتم

من بودم.

تو آمدی ؛

تنهای تنها ؛

تو بودی

            من نبودم

گذشتی ؛

           ما شدم .

گذشتیم

         ما شدی

                    من ماندم تنهای تنها

                                          « ١٣٨٨/١٠/٢٣ - ققنوس »

 

                 دوست دار دوستیهای شما علی                      

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

کاش تقدس عشق را در نگاه بی ریایم می خواندی کاش سرود عشق را از لبای بی صدایم می شنیدی کاش حسرت زندگی را از قلبم می ربودی کاش می دیدی که وقتی نگاهت می کنم سر به زیر می افکنم تا عشق را در چشمانم نیابی نمیدانم چه حسی در وجودت به من داری ولی خوب می دانم که هستی ام در پس نگاه توست لحظه ای به من نگاه کن...

حمید

بعد از ظهر -آواره خسته ام از حرف سکوت خسته ام از هر واژه که با تنهایی همراه است می خواهم نقطه بگذارم در پایان همه این جملات شاید باز نتوانم اما من پر از فردایم من مقلوب دیروز نخواهم شد گوشه اتاق کز نخواهم نشست به امید خاطره بار دیگر از نو آغاز خواهم کرد وصف تنهایی را من پر از فردایم در افق فردایم انتظار جایی ندارد من به دنبال آسمان خواهم بود به دنبال طلوع ها به دنبال دری به سوی امید

مانی

تنهاییت پر پیمون رفیق به روزم

نانی آزاد

دیشب که دلم سراغ تو می پرسید انگار خدا بود و به من می خندید ! در قهقهه ی خشم خدا خوابم برد انگار سرم به سنگ ایمان می خورد بیدار شدم ، صدای تو نشنیدم در پنجره ی ترس خدا را دیدم بر غربت این عشق دلم می سوزد بی عدلی این عدل لبم می دوزد ! وقتی که خدا هست ولی عاشق نیست انگار در این اسکله یک قایق نیست ! یک روز تو را خودم صدا خواهم کرد تا آخر خط با تو شنا خواهم کرد َاید خدانگهدار و شاید به امید دیدار [گل]

ساسا

عجیبه همیشه اینجا بوی زندگی میداد نگو نه عجیبه وقتی که بودی بوی بی رنگی میداد نگو نه میدونم دلت همین جاست نگو نه یه روزی دلت سپید و گاه سیاست نگو نه شایدم خوش تر از اینجا پیدا شده نگو نه شایدم ما ایم فراموشت شده نگو نه گلکم زود بیا دیر شده تو وقت داری نگو نه گلکم خسته نشو بوی زندگی بده تو میتونی نگو نه . . .

مانی

خلاصه اینکه : آمدم . نبودی!!! به روزم

hamid montakhabi

شب و روز در پس هم میگذرند تا جلوه کنند زیبایی را. آه که چه زیباست نگاشتن لحظات. تو را با خود همراه ساختم تا بگویم بی تو میمیرم. آه من، نه آن مردن که میپنداری. آن مرگ است تا بی تو بمانم. آنیست که در اعماق عشق درک میکنم. و آن مرگیست نا انکار. که راز زیستن به ارمغان می آورد. [چشمک]