تنهایی و تنهایی و تنهایی

یا لطیف

همیشه توی دنیای حقیقی تنها بودم ، اما به این دل خوش بودم که توی دنیای مجازی دوستان خوبی دارم دوستانی که برام ماندگار خواهند بود . دوستانی که حرفهامون رو باهم تقسیم خواهیم کرد . یه مدتی شد که دل تنگ شدم و نتونستم به دیگران سری بزنم دیگران هم از من احوالی نپرسیدن و یکی یکی رفتن . رفتن رفتن تا فقط ماند یکی .

اون یکی هم آمد و آمد و آمد تا این که رنجید ، بازم میاد اما نه همیشه هفته یک یا شاید هم دوبار .

خوب اینجا هم تنها شدم و رفت . تا حالا نشده بود در زمان نوشتن اشک بریزم خیلی برام سخته بگم که چشمانم خیسه خیسه . خوب این هم از این . همه این ماجرا نشون میده که تقدیر آدمها از آدمها قوی تر و پر زور تره .


                       دوست دار دوستیهای شما !!!!!   علی                          

/ 6 نظر / 7 بازدید
مانی

علی جون بهارت بهاری بیا

دختر مترسکی ، نانی آزاد

چه بی پروا دوستت دارم و تو نیز پژواک صدایم را می شنوی! و اندوه این فاصله را ... فاصله دست هامان و نه قلب هامان فاصله نگاه من ،نگاه تو و هرآنچه در چشم هامان می زید! قلبم را تنها مگذار اگرچه دست هایم تنهایند و نگاهم نیز... قلبم را تنها مگذار چرا که لحظه باور قلب تو نزدیک است و قلب من نیز ... تنها گویم دوستت دارم تا نهایت این عشق و تو این را می دانی![گل]

مهدیار

علی جون نبینم دلت گرفته اشکمو در اوردی .. نزن این حرفارو تو که میدونی منم ثه خودت احساساتیم فدات شم میبوسمت از همینجا .. میخوامت از همونجا ... !!!‌