بی تو (( تقدیم به او که با من است و برای من نیست))



یا لطیف

بی تو مهتاب نمی خواهم

باد و باران نمی خواهم

دیوارکشم شیشه پنجره را

بی تو جز دیدن دیوار نمی خوام

پُر گشته شب و روزم ،

ز تو و چشم سیاه تو

بی تو و چشم سیاهت این زمانها نمی خواهم

دیده بسته ام به رهت ،

تا که بیایی از دور

بی تو و روشنی رویت این ره تاریک نمی خواهم

اتاق خاطره هایم

سرد و خاموش است بی خاطر تو

بی خاطر تو گرمی خاطرات را نمی خواهم

رخت بربسته ام ز ِ شهرخویش

تا نفسی سازم در هوای نفسهایت

بی گرمی نفسهایت آن شهر دگر نیز نمی خواهم

آتش گرفت تن از شررهای نگاه تو

ققنوسم و بی تو این آتش نمی خواهم

                           « ققنوس ٧/۶/٨٩ »             

           دوست دار دوستیهای شما علی             

 

/ 8 نظر / 19 بازدید
تینا

یاهو ... بی گرمی نفسهایت از سرما خواهم مرد....

ساسا

بی حضورت به دلم راز دلم فاش نشد با کلامی که نگفتی دل من شاد نشد انتظاره دیدنت دارد صف طولانی بی خیال هر وقت وقتی کردی بیا گوگولی خیلی وقت نیستی یا در دسترس نیستی یا خوابی یا تو بیداری میخوابی ما به یادتیم اگه تو نیستی